شنبه پايان سال
شايد وقتشو نداشتن
شايد سرشون شلوغ بوده يادشون رفته
شايد فكر ميكردن لازم نيست
شايد براشون اهميت نداشته...(نه اينجوري ديگه نيستن جدي دارم ميگم)
مدرسه روميگم بابا چي خيال كردين
آخه هفته پش رفتم مسافرت تبليغي بمناسبت دهه فاطميه ، طبيعتا ما نبوديم نمازجماعت هم تعطيل، آخه نماز بدون حاج آقا كه نميشه
ديروز شنبه قبل از ظهر آماده شدم برا نماز ، راه افتادم به سمت مدرسه ، يه 10دقيقه اي زودتررسيدم ، جلوي درب مدرسه واستادم تا اذان بشه
اذان شروع شد :الله اكبر الله اكبر
زنگ مدرسه رو زدم .....
بله بفرماييد ؟؟
گفتم: سلام خانم ؛ نوري هستم
گفت: ببخشيد حاج آقا يه لحظه ............باخنده ....حاج آقا برا نماز اومدين
گفتم : بله
باهمون خنده حاج آقا مدرسه تموم شده امتحاناته ....
باسردي تمام با خستگي مفرط تشكر كردم وخداحافظ برگشتم با خودم گفتم حتما يادشون رفته كه خبر بدن يا
اينكه پيش خودشون گفتن حاج آقا كه علم غيب داره مي دونه خودش؛ ضرب المثل (دست از پا دراز تر ) بصورت عملي خيلي خوب برام جا فتاد
نظر شما چيه ؟
........................................................................................................................................
پ ن.1-من ميگم بد نبود خبر ميدادن تا تويه هواي گرم؛ اينقدر وقتمون گرفته نشه ....
پ ن.2 - يوقت نگيد حاج آقا شما بوديد كه از مدرسه تعريف ميكرديد، نه الان هم تعريف ميكنم ، هميشه هم تعريف ميكنم چون واقعا جاي تعريف داره ......
پ ن.3- سال تحصيلي هم به پايان رسيد ان شاء الله كه همه دانش آموزا جزو اصحاب اليمن باشن و كارنامه هاشونو بدست راست بگيرن آخر كار
پ ن.4- باهمه زيروبمش سال خوبي بود خوشبحال امام جماعت سال بعدشون (هر كي باشه من يا غير من )
، چون جاي بي دردسريه.....
پ ن.5- منم امتحاناتم يك ماه ديگه شروع ميشه شايد نتونم بنويسم فعلا خدا حافظ همه دوستان گلم



